ستاره
شمر گفت بهرام را که در
«چارشنبه» مزن کام را
اگر زین بپیچی گزند
آیدت همه کار
ناسودمند آیدت
یکی باغ بُد درمیان
سپاه از این روی و زان روی بُد رزمگاه
بشد «چارشنبه» هم از بامداد بدان
باغ که امروز باشیم شاد
ببردند پر مایه
گستردنی می و رود و رامشگر
و خوردنی
.
.
ز جیهون همی آتش افروختند زمین و هوا را همی سوختند

